اونقدر گاهی این نوسان احساسی من زیاده که خودم میمونم چطور باید قضیه رو هندل کنم. کلی مطلب روانشناسی میخونم و سعی میکنم در مواجهه با چالشها چه مثبت و چه منفی، خودم رو از بیرون نگاه کنم و درک کنم رفتارم دقیقا بابت جابجایی کدوم سلولِ حرف گوش نکنِ عصبیِ بدنمه. تا شاید بتونم پدیده مودی بودنم رو (که شرم دارم از پذیرفتنش) کنترل و هضم قضیه رو ساده کنم. اما دریغ.....
این میشه که از خودم تصویر فردی که دوست ندارم رو به جا میذارم. اطرافیانم رو دلگیر و گاهی خسته و متعجب میکنم، روابطم رو به سادگی زیر سوال میبرم و خلاصه گند میزنم. ![]()
من تو محیطی دوستانه کار میکنم. روزی که برای مصاحبه اومده بودم، انگار که مدیرم همون جلسه اول انتخابم کرده باشه، نشست و از محیط کاریمون و اخلاق گفت. کلمه ای که به کار برد لغت "استارت آپ" بود. درست میگفت. من تو محیطی استارت آپی کار میکنم. محیطی که در عین صمیمیت و رفاقت اما بر پایه احترامه و من با اخلاق گاهی مزخرف ذاتیم طبق معمول حد و مرزها و خط قرمزهام رو برای همکارام مشخص کردم. خلاصه کنم: ما در صلح بیشترین ساعات روزمون رو، عمرمون رو کنار هم میگذرونیم.
اینه که گاهی از عصبی شدنم و ناراحت کردن همکارام تا سر حد توبه نصوح، عذاب وجدان میگیرم. ![]()
هرچند من به اندازه نصوح قوی نیستم ![]()
متعجبم از خودم و اعصابی که از کنترلم خارجه. قطعا وبلاگ نویسی کمکم میکنه. بنابراین همینجا به خودم قول میدم رفتار و احساساتم رو تعدیل کنم. در این جهت قطعا مطالب روانشناسی زیادی میخونم که تبعاٌ میام و مفیدترینهاش رو باهاتون شریک میشم. ![]()
قول...
15 بهمن 97 از نوع هزار و سیصدش
#پری_بعد_نوشت: به قول همکارم: خانم موسوی این قولها برای فاطی تنبون نمیشه ![]()
ما را در سایت ابوالهول ور آر یو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77