من دانشجوام. ترم 3 ارشد مهندسی صنایع.
تهرانی نیستم. شیرازی به حساب میام.
طبیعتا میشه حدس زد خوابگاهیم اما احتمالا اهل تهران خواهم موند.![]()
یک ساله شاغلم. طی این یک سال یه دنیا دردسر و ریز و درشت دیدم و شنیدم و خوردم و خوراندم. که گاهی حق بودن، گاهی زور. مینویسم براتون از مهمترین هاش.
دوهفته پیش یعنی هفته اول بهمن، تونستم از مدیرم بعد از 3 ماه برای یک هفته مرخصی بگیرم. با کمال ناباوری و تعجب اما بعد از سه روز دلم برای تهران و فضای گاهی تنگش، تنگ شده بود. به خودم میگفتم اومدم تهران درِ دفتر رو که باز کردم با صدای بللللللند به همه میگم " سلاااااااااااام. من اومدم". اومدم. اما ازونجایی که همیشه اونطور نمیشه که ما میخوایم، با دیرکرد ناموجهم در روز اول کاری بعد از 1 هفته ترخص،خلق مدیرم رو تنگ کردم و استرس رو به جون خودم انداختم. میشه به راحتی درک کرد من "سلام؛ من اومدم" خود را خوردم. ![]()
برام عقده شد. در جهت رفع این عقده به همه خوانندههای نازنین وبلاگ نو تاسیسم میگم:
سلام. من اومدم. ![]()
ما را در سایت ابوالهول ور آر یو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70