من اومدم...

خرید بک لینک
امروز 14 بهمن 97. ساعت 5:40 بعد از ظهره و من 1ساعت و 10 دقیقه بیشتر از تایم کاری موندم دفتر کارم تا اولین مطلب وبلاگم رو بنویسم.

من دانشجوام. ترم 3 ارشد مهندسی صنایع. تهرانی نیستم. شیرازی به حساب میام. طبیعتا میشه حدس زد خوابگاهیم اما احتمالا اهل تهران خواهم موند.

یک ساله شاغلم. طی این یک سال یه دنیا دردسر و ریز و درشت دیدم و شنیدم و خوردم و خوراندم. که گاهی حق بودن، گاهی زور. مینویسم براتون از مهمترین هاش.

دوهفته پیش یعنی هفته اول بهمن، تونستم از مدیرم بعد از 3 ماه برای یک هفته مرخصی بگیرم. با کمال ناباوری و تعجب اما بعد از سه روز دلم برای تهران و فضای گاهی تنگش، تنگ شده بود. به خودم میگفتم اومدم تهران درِ دفتر رو که باز کردم با صدای بللللللند به همه میگم " سلاااااااااااام. من اومدم". اومدم. اما ازونجایی که همیشه اونطور نمیشه که ما میخوایم، با دیرکرد ناموجهم در روز اول کاری بعد از 1 هفته ترخص،خلق مدیرم رو تنگ کردم و استرس رو به جون خودم انداختم. میشه به راحتی درک کرد من "سلام؛ من اومدم" خود را خوردم.

برام عقده شد. در جهت رفع این عقده به همه خوانندههای نازنین وبلاگ نو تاسیسم میگم:

سلام. من اومدم.

ابوالهول ور آر یو...

ما را در سایت ابوالهول ور آر یو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 17:59

صفحه بندی